فیلم “سگ کشی” بهرام بیضایی در آینه مکتب نقد عمیق گرا به قلم آریو همتی

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، آریو همتی طی یادداشتی بر فیلم “سگ کشی” بهرام بیضایی نوشت: فیلم سگ کشی بهرام بیضایی با فیلمنامه ای  درخشان از او و با بازی های ماندگاری از مژده سمسایی، مجید مظفری ، رضا کیانیان ، داریوش ارجمند ، احمد نجفی ، میترا حجار، فردوس کاویانی، و…  بنا بر مقوله بندی ساختاریک یعنی سینمای پیشا ساختار ،ساختاگرا، پسا ساختارگرا و فراساختار گرا در نوع ساختارگرا قرار می گیرد.

خود سینمای ساختارگرا در ایران به دو دسته مخالف و متضاد ساختارکلاسیک و ساختار آوانگارد تقسیم می شود که اینجا سگ کشی در ذیل سینمای ساختار آوانگارد ایران جا می گیرد که البته وجوه فراساختارگرایی در آن نیز قابل لمس است.
به لحاظ تفاوت سازی کارکتر های گلرخ کمالی ـ مژده شمسایی و ناصر معاصر ـ مجید مظفری ـ که باز با غلبه خودآگاه مردی  آرام ، منطقی ، رئال ، و مرموز که در او هیولایی پنهان است و نه به مردم و همکارش که به زن با وقار خود نیز خیانت کرده است و در مقابل  زن نویسنده کمال گرا و روشنفکر که در طول اثر کم کم وجوه نا آرام، پر هیاهو ، جنون خیز و واقع گریز او بیشتر نمایان می شود اما با  وجود تمامی زخم ها بر جسم و جانش صداقت و انسانیت بستر شخصیت او را قوام داده و با خیانت بیگانه است.
کاراکتر جواد مقدم با بازی رضا کیانیان نیز در مقابل  ناصر معاصر زوج تفاوت سازی با برخی  ویژگی های شخصیتی بر شمرده معاصر در مقابل شخصیت برون ریز ،پر هیاهو ،تحت تعقیب ، و به ظاهر خلافکاری که در ماجرای پول ها بیگناه است و معاصر او را نیز فریب داده است.
بیضایی با شگرد های ابتکاری سعی می کند فاصله مخاطب با متن حفظ شود که به اینگونه ادای دینی به برخی المان های جنبش جهانی موج نو برای اینکه مخاطب به جای همذات پنداری و یکی شدگی با فیلم ، به فیلم ماهوفیلم و هنر ماهو هنر بپردازد  و توانایی های  هنری اثر را بتواند ادراک کند . برای این پروسه  سعی کرده از پتانسیل های نقاشی و موسیقی بهره بگیرد.
امری که در فیلم بیضایی مانند بسیاری از آثار او بیشتر جلوه می کند این است که در فیلم زن در جایگاه سوژه قرار می گیرد. در واقع به لحاظ قرار گرفتن زن در جایگاه سوژه در تاریخ سینمای ایران دو کارگردان بسیار موفق داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی را داریم و همچنین دو تک اثر بی تا هژیر داریوش با بازی گوگوش و بن بست پرویز صیاد با بازی مری آپیک که این فیلمسازان مرد در قرار دادن زن در جایگاه سوژه تا حدودی موفق بوده اند. در سگ کشی در واقع کاراکتر زن نویسنده انگار که راوی تمام فیلم باشد . گلرخ  تا آن پایان بندی کلیشه زدا جوری فیلم را مال خود کرده که انگار تمام اثر در داستانی از این زن می گذرد . فیلم به نوعی حتی برخی وجوه فراساختاریک را در خود دارد . آنجا که در فیلم انگار هم افزایی جهان ابژیکال ،سوبژیکال و زبانی متنی رخ داده و مخاطب در ساحتی فرایی با کلیت فیلم مواجهه می شود.
کاراکتر زن نویسنده ای که بنا بر شرایط همسر ش حاضر می شود در محیط های بزه پرور و بسیار دور از شأن و شخصیت خود و یا حتی محیط های به ظاهر سالم و انسان های به ظاهر نیکوی آن محیط ها خطر را به جان بخرد و تن، روان  و  روح ش در این مسیر گریز ناپذیر مورد تعرض قرار بگیرد اما با جنونی  که از سرچشمه بی نهایت جهان درون او شکل می گیرد تمامی خطرات را پشت سر گذاشته و قهرمانی ویژه ،شاخص و البته الگو برای زنان سرزمین مان شکل می دهد. بهرام بیضایی به نسبت کارگردان های دیگر سیر بیشتری در جهان درون انسان انجام داده و انگار خوب می داند که درون ما نه آنگونه که روانشناسی ماتریالیک  می گوید فقط ذهن و مبحث کلی  ناخودآگاه و خودآگاه را شامل می شود بلکه آنگونه که آرش آذرپیک می گوید جهان درون ما ضمایر بی انتهایی را تشکیل می دهد که لایه لایه و دارای عمقی است نا مشخص و بی انتها که در ذیل ضمیر فراآگاه جهان درون ما را می سازد . ضمایری مانند ضمیر دگرآگاه ، خودآگاه و ناخودآگاه های هفت گانه  مشکک مادرمائیک،ذهن ، حافظه ، حافظه قدسی ، دل ، و…  که جنون گلرخ از میان این جهان تو در توی درونی سر چشمه می گیرد و گاهی تا مرز بلعیدن فراآگاه پیش می رود و سپس با مراقبه ای دائم که به سبب ارتباط او با کلمات و داستان شکل گرفته و قوام یافته ، بر خودش پیروز می شود و جلو می رود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا